|
دو شنبه 3 بهمن 1390برچسب:, :: 13:48 :: نويسنده : Yas
من سرم تو کار خودم بود بعد یه روز یه نفرو دیدم اون این شکلی بود ما اوقات خوبی با هم داشتیم من یه کادو مثل این بهش دادم وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم ما تقریبا همۀ شبها با هم گفتگو می کردیم وقتی همکارام منو اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه می کردن و منم اینجوری بهشون جواب می دادم اما روز ولنتاین اون یه گل روز مثل این داد به یه نفر دیگه منم یه گل خریده بودم اینجوری بدم بهش بعدش اینجوری شدم احساس من اینجوری بود بعد اینجوری شدم
نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |